السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
مقدمة 17
مصنفات مير داماد
وتفسيق يا به قول سادهتر تطهير فلسفه كوشيدند كه براي هر فيلسوفى يك منبع إلهي را جستجو كنند وعلم حكما را به علم أنبيا متّصل سازند ؛ از اين جهت متوسّل به برخى از « تبارنامه » هاى علمي شدند از جمله آن « شجرهنامه » كه عامري نيشابورى در الأمد على الأبد مىگويد كه انباذقلس ( ) فيلسوف يوناني با لقمان حكيم كه در زمان داود پيغمبر ( ع ) بود رفت وآمد داشته وعلم أو به منبع وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ مرتبط مىشود ، وفيثاغورس علوم الهيّه را از أصحاب سليمان پيغمبر آموخته وسپس علوم سهگانه يعنى علم هندسه وعلم طبائع ( فيزيك ) وعلم دين را به بلاد يونان منتقل كرده است ، وسقراط حكمت را از فيثاغورس اقتباس كرده وأفلاطون نيز در اين اقتباس با أو شريك بوده است ، وأرسطو كه حدود بيست سال ملازم أفلاطون بوده وأفلاطون أو را « عقل » خطاب مىكرده با همين سرچشمهء إلهي متّصل ومرتبط بوده است ؛ واز اين روى است كه اين پنج فيلسوف ، « حكيم » خوانده مىشوند تا آيهء شريفه يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً شامل حال آنان گردد . اين حكيمان متألّه با اين تغيير نام از فلسفه به حكمت ونقل نسبنامههاى علمي اكتفا نكردند بلكه كوشيدند تا كه براي مطالب فلسفي وعقلي از قرآن وسنّت نبوي ونهج البلاغة وصحيفهء سجّاديه وسخنان ائمّهء أطهار - عليهم السّلام - استشهاد جسته شود . ميرداماد دانشمند استرآبادي كه در كتاب قبسات خود مىكوشد كه مسألهاى را كه از قديم ما به الاختلاف أهل دين وفلسفه بوده يعنى آفرينش جهان وارتباط حادث يعنى جهان با قديم يعنى خداوند را از طريق « حدوث دهري » حل كند . قبس چهارم از كتاب خود را اختصاص به همين استشهادهاى قرآني وأحاديث داده است ودر پايان نقل أحاديث با غرور تمام مىگويد : اين مجملى از أحاديث آنان است كه جامع مكنونات علم وغامضات حكمت است ؛ وسوگند به خدا كه پس از كتاب كريم وذكر حكيم ، فقط همين سخنان است كه ، شايسته